آرنیکاآرنیکا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

چهل گیس

امروز تولد سیزده سالگی بهترین دختر دنیاست

تولد آرنیکا به روایت تصویر

  یکسال ازمادر شدنم میگذره از قشنگترین احساس دنیا....یکسال از کنار هم بودنمان  میگذرد از بودن در کنار معصوم ترین موجود دنیا.... ماه من با تو زیباترین لحظه ها را  تجربه کردم احساس مادر بودن را تجربه کردم ....احساس داشتن فرشته کوچکی که  از وجود خودت است آنقدر زیباست که با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست....بزرگترین  عشق دنیا همین است که هیچ جایگزینی ندارد.....خدا جونم به خاطر اینهمه لطف و  مهربانیت ازت ممنونم......   گذشت زمان....     وحالا..............   آرنیکای مامان یکساله شد ......دختر...
1 اسفند 1392

یک سالگیت مبارک

              عزیز من گل من تولدت مبارک عزیز من گل من تولدت مبارک تولدت مبارک قشنگ شدی گل شدی شدی مثل عروسک عزیز من گل من تولدت مبارک رو سقف این اتاقه یه عالمه ستاره میخوان تولدتو جشن بگیرند دوباره فشفشه های روشن بادکنکای رنگی رو دستامون میرقصند رقص به این قشنگی وقتشه که فوت کنی شمعا رو خاموش کنی شادیو مهمون کنی غم رو فراموش کنی نگاه نکن اینقده تو اینه خودت رو بیا ببر عزیزم کیک تولدت رو فوت کن فوت کن فوت کن شمعا رو خاموش کن فوت کن فوت کن فوت کن غم رو فراموش کن ...
22 بهمن 1392

یازده ماهگی عسل مامان

آرنیکا جونم                   ماهگیت مبارک....مبارک .... مبارک...     دخترم بزرگ شده خانوم شده ماه شده ...... دیگه چیزی به یک سالگیت نمونده ...... به روز تولد زیباترین دختر دنیا ...... تولد شادی  تو قلب مامان ...... سفید برفی مامان هنوز دندون در نیاورده..... میتونه رو پاهاش بدون کمک برا چند ثانیه وایسته..... بابا ، ماما، دادا، میگه.....حسابی ادا و اطوار داره.........خیلی خوش خنده و مهمون نوازه به حدی که هر کسی از در میاد تو ذوق زده میشه و بدو بدو میره پیشواز..... الهی مامان فدات شده عروسک مهربون ....... ...
20 دی 1392

بدون عنوان

دخترم .... روشنایی روزهای آینده ام... از روزی که گام های کوچکت روانه زندگیمان شده دنیایم دگرگون شده دیگر جز تو و آینده تو به چیز دیگری فکر نمیکنم.... گاهی هراس دارم از اینکه مبادا نتوانم آنگونه که باید و آنگونه که دوست دارم برایت مادری کنم اما میدانم که میخواهم از جانم برایت مایه بگذارم.... ماه تابان من دنیای این روزهای من اندکی سخت میگذرد اما با هر نگاه و خنده دلنشین تو آرام میشوم و غصه هایم را از یاد میبرم..... نفسم هر وقت بزرگ شدی و توانستی نوشته های مامان را بخوانی دوست دارم بزرگی عشق من و پدرت را با تمام وجودت درک کنی... تمام دنیای ما در تو خلاصه میشود آرنیکا جان........دوستت داریم فرزندم.... ...
2 دی 1392

روز عاشورا

آرنی جونم امسال اولین سالی بود که تو ماه محرم تو کنار ما بودی......               هفته گذشته روز پنجشنبه  ٢٣/٠٨/٩٢ روز عاشورا بود  که من و تو و بابایی سه تایی رفتیم مراسم عزاداری امام حسین..... قبل از اینکه بریم تو خونه چندتا عکس ازت گرفتم اما موقع  رفتن دوربین یادمون رفت و متاسفانه نتونستم تو مراسم ازت عکس یادگاری بندازم... تو مراسم خیلی آروم بودی و چهار چشمی همه جا رو با تعجب نگاه میکردی..... ماه من دو تا عکس اولیت مال مراسم شیرخوارگان حضرت علی اصغره که آخرای مراسم خوابت برد... دو تای دیگه روز عاشورا .....   ...
30 آبان 1392

اولین ایستادن

آرنی جونم در تاریخ ٩/٨/٩٢ یعنی در هشت ماه و نوزده روزگی اولین ایستادن رو تجربه کردی..... خوشبختانه مامان با گوشیش موفق شد لحظه به لحظه رو عکس بگیره ..... منو بابا حسابی ذوق زده شده بودیم.... خیلی شیطون شدی همش باید مواظب باشم موقع ایستادن نیوفتی رو زمین...اینم عکسها...... آرنیکا جونم ایستادنت مبارک                      اینم چند تا عکس جدید از دخملی   ...
30 آبان 1392

لحظه های سرشار از شادی

دردونه مامان سلام ....... اگه میبینی خیلی دیر به دیر وبلاگت رو آپ میکنم دلیلش مشغله بیش از حد مامانیه...... آرنیکا جونم الان منو بابا داشتیم فکر میکردیم که با اومدن تو چقدر زندگیمون دگرگون شده لحظه به لحظه زندگیمون با تو غرق شادی و نشاط شده..... حالا دیگه حتی وقتی میخوابی دلم برات تنگ میشه.... الان هم منو خوب میشناسی هم بابا رو.... از همین الان مشخصه که حسابی مهمون نوازی آخه هر کی میاد خونمون تو سینه خیز میری استقبالش.... اما اینو هم بدون که یه لحظه نمیشه ازت غافل شد ممکنه هرکاری بکنی.... هرجا میرم سریع دنبالم راه میفتی و جیغ های بنفش میکشی.... آرنی جونم از ته دل دوستت دارم امیدوارم دنیا بهترین خاطرات رو برات بسازه..... ...
27 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به چهل گیس می باشد